مردی بدون ردّپا

150,000 تومان

سرگذشت‌نامۀ سردار شهید مرتضی ابراهیم ولوجردی؛ فرمانده‌ی واحد عقیدتی لشکر 27 محمدرسول‌الله (ص)
«مردی بدون ردپا»؛ داستان زندگی سردار شهید مرتضی ابراهیم ولوجردی، فرمانده واحد عقیدتی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) را روایت می‌کند. این کتاب به بررسی زندگی، اندیشه‌ها و نقش قابل توجه این شهید در تقویت انگیزه و روحیه معنوی رزمندگان دوران دفاع مقدس می‌پردازد. شرح تاریخ زندگی شهید ولوجردی از کودکی تا ورودش به جبهه و روابطش با خانواده و دوستان، همچنین وظایف و تأثیرگذاری واحد عقیدتی در تقویت روحیه نیروها و آموزش‌های دینی و انقلابی ارائه شده است. شهید مرتضی ابراهیم ولوجردی که شاید در نامی گمنام باشد، به عنوان یکی از چهره‌های تأثیرگذار دوران جنگ تحمیلی شناخته می‌شود. مسئولیت حیاتی او در هدایت و تقویت باورهای دینی و انقلابی نیروها در لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) نقطه اوج خدمت او به میهن بود. این کتاب با بهره‌گیری از روایت‌های داستانی، زندگی این شهید بزرگوار را از زوایای مختلفی بررسی می‌کند. با دوربین زندگی‌نامه‌ای، دوران کودکی او در روستای هنجن و همچنین زندگی خانوادگی و شخصی او ترسیم شده است. «مردی بدون ردپا» در ۹ فصل، از «خمس اموال پدر» تا «وصیت‌نامه»، مراحل مختلف هویت‌بخشی این فرمانده جوان را در زمان مبارزه و مسئولیت‌هایش به تصویر می‌کشد. نویسنده با بهره‌گیری از اصول حرفه‌ای داستان‌نویسی، خاطراتی از دوستان، خانواده و نزدیکان شهید، که به شیوه‌ای هنرمندانه به سر و شکل داستانی تبدیل شده‌اند، به تدوین موقعیت‌های مهم در زندگی این بزرگوار پرداخته است.

توضیحات

در برشی از کتاب «مردی بدون ردپا» می‌خوانیم:

خبر شهادت مرتضی را به علی، برادر بزرگش، داده بودند ولی هنوز نتوانسته بودند جنازه را شناسایی کنند. همان روز، امام جماعت مسجد اراکی‌ها، آیت‌الله صدر اراکی، از دنیا رفته بود و بچه های پایگاه مسجد در حال آماده کردن امور برای تشییع جنازه بودند که علی وارد مسجد شد. امیر محمد باقر را کناری کشید. مرتضی شهید شد آقا امیر! امیر مات و مبهوت ماند، زبان در دهانش نمی‌چرخید، دیدم چهره‌ی تکیده علی، مردی که همیشه برایش صلابت داشت، سخت بود علی اورا به خودش آورد. چی کار کنیم امیر؟ هنوز خانواده هم چیزی نمی‌دونم. امیر صلاح دید بچه‌های دیگر راهم خبر کنند تا باهم تصمیم بگیرند. علی با چند نفر از دوستان مرتضی بدون این که به خانواده اطلاعی بدهند برای شناسایی جسد به منطقه رفتند. تا قبل آن فکر می‌کرد مرتضی جزو شهدای گمنام است. می‌گفتند بدنش متلاشی شده است. تمام شهدایی را که قابل شناسایی بودند یک به یک دیدند ولی هیچکدام مرتضی نبودند. به ناچار از مجهول‌الهویه‌ها سراغ گرفتند. گفتند یک نفر داریم، فقط پشت یقه‌ی پیراهنش چیزی نوشته مثل «مرتضی جلو نروی!» علی، خضاب دست و پایش را که دید مطمئن شد خودش است، پشت یقه‌اش را نگاه کرد دید نوشته «مرتضی ولوجردی»، ترکشی که به گردنش خورده بود و پلاک گردنش را کنده بود برای همین اورا شناسایی نکرده بودند. مرتضی همیشه عادت داشت قبل رفتن جبهه، ریش هایش را خضاب می‌کرد و دست و پایش را هم حنا می‌گذاشت. اهالی محل انگار همه بو برده باشند، یکی یکی برای احوال‌پرسی به در خانه می‌آمدند. حتی بعضی از پشت پنجره سرک می‌کشیدند تا ببینند کسی برای دادن این خبر به در خانه مرتضی می‌آید؟! همه خبر داشتند، جز خانواده خودش.

نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “مردی بدون ردّپا”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *