تمنای بی خزان

75,000 تومان

(روایت‌های زهرا سلیمانی‌زاده از رزمنده‌ی مدافع حرم، شهید مهدی حسینی)
کتاب «تمنای بی‌خزان»؛ این اثر با روایتی عاطفی، صمیمی، و مستند، تلاش می‌کند تصویری دقیق و واقعی از این شهید گرانقدر ارائه دهد. بخش بیشتری از کتاب از زبان همسر شهید، زهرا سلیمانی بیان شده است. نویسنده، در روند نگارش کتاب، بیش از آنکه به خیال‌پردازی بپردازد، از گفته‌ها، خاطرات، و روایت‌های خانواده، نزدیکان، و همرزمان شهید بهره برده و تنها در بخش‌هایی معدود برای تکمیل داستان، از تخیل استفاده کرده است. کتاب با محوریت نقش همسر شهید، زهراخانم، تدوین شده و قصه زندگی شهید را با کودکی زهراخانم آغاز می‌کند. یکی از نکات قابل‌توجه درباره این کتاب، شیوه گردآوری و تدوین مطالب است. نویسنده برای نگارش این اثر، ارتباط مستقیمی با خانواده شهید، به‌ویژه همسر او، داشته است. او با مصاحبه‌های متعدد و دقیق، جزئیات زندگی شخصی، مأموریت‌های نظامی، و لحظات خاص زندگی شهید را گردآوری کرده است. نویسنده برای تکمیل روایت‌های خود به جاهایی که شهید مهدی حضور داشته سفر کرده است و تلاش داشته تا اطلاعات دقیق و مستند از موقعیت‌های مختلف جمع‌آوری کند. یکی از بخش‌های جدی کتاب، پرداختن به مأموریت‌های نظامی شهید مهدی حسینی، به‌ویژه در سوریه است. او به‌عنوان یک رزمنده مدافع حرم، مسئولیت‌های خطیری را بر عهده داشته و حضورش در جبهه‌های جنگ علیه گروه‌های تکفیری مانند داعش حائز اهمیت بوده است. نویسنده تلاش کرده تا با دقت و مستنداتی که از همرزمان شهید جمع‌آوری کرده، جزئیات این مأموریت‌ها را بازگو کند.

در انبار موجود نمی باشد

توضیحات

در برشی از کتاب «تمنای بی‌خزان» می‌خوانیم:

بزرگ‌ترها تصمیم گرفته بودند، مراسم عقد رسمی، دوم آذر سال 83 انجام شود و نامش در شناسنامه‌ام ثبت شود. در این فاصله، فرصتی پیش آمد که خرید ساده ای بکنیم. با احترامی که برای خاله‌گوهر قائل بودم، به انتخاب لباس عروس، با سلیقه‌ی او احترام گذاشتم و حلقه‌ای هم به سلیقه‌ی من خریدیم. هماهنگی‌های لازم انجام شد و ما مهیا شدیم برای مراسم عقد. نگاه معنادارش در آن روز به من می‌فهماند که متوجه تغییراتم شده است. وقتی چادرعروسم را دید، کمی به هم ریخت. حس می‌کرد نازک است و امکان دارد لباس عروس از زیر چادر مشخص شود. پیشنهاد کرد دوتا چادر سر کنم و من با رضایت پذیرفتم. از اینکه این‌قدر حواسش به من بود و غیرت را در او می‌دیدم، احساس غرور می‌کردم. این همان حسی بود که از نوجوانی در من به وجود آمده بود. از همان زمانی که احساس می‌کردم بودنش قوت قلب من است. من احساس نیاز به یک حامی را روزبه‌روز در خودم تقویت کرده بودم تا بتوانم به او تکیه کنم، طوری‌که هیچ‌وقت خم نشود. محکم و استوار بایستد، برای فرداهای پیش رو. بعد از جاری شدن خطبه‌ی عقد، حرف‌های مهدی هم شروع شد. اصلا امان نداشت و یک‌ریز حرف می‌زد. می‌خواست تلافی حرف نزدن‌های تمام این سال‌ها را یکشبه بپیچد و مثل هدیه‌ای، تقدیم نوعروسش کند. نشاط و سرزندگی در تک‌تک جملاتش موج می‌زد و من چقدر به آینده‌مان دل می‌بستم. یک ماهی بود که خانواده‌هایمان را آماده می‌کردیم تا مراسم را بدون موسیقی و گناه برگزار کنیم. این موضوع، برای مهدی خیلی اهمیت داشت. در آستانه‌ی ورود به تالار، وقتی صدای موسیقی را شنیدیم، سر جایمان میخکوب شدیم. مهدی می‌دانست موضوع از کجا آب می‌خورد. برای همین به شدت ناراحت بود. با وجود برخورد با بچه‌هایی که این قضیه را به خواست خودشان مدیریت کرده بودند، کاری از دستش برنیامد. ما ناچار بودیم این مسئله‌ی بغرنج را تحمل کنیم تا مراسم تمام شود.

کتاب «تمنای بی‌خزان»؛ شیرین زارع‌پور

توضیحات تکمیلی
نام کتاب:

تمنای بی خزان

نام نویسنده:

شیرین زارع پور

موضوع:

مدافعان حرم

سال انتشار:

1396

شابک:

978-622-

قطع:

رقعی

تعداد صفحات:

248

نوبت چاپ جاری:

اول

ناشر:

انتشارات 27 بعثت

نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تمنای بی خزان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *