شراره های خورشید

1,000,000 تومان

(کارنامه عملیاتی لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) در عملیات آبی_خاکی خیبر زمستان 1362)
«شراره‌های خورشید»؛ با جزئیات دقیق و روایتی مستند، یکی از مهم‌ترین و حماسی‌ترین فصل‌های تاریخ دفاع مقدس را به تصویر می‌کشد. این کتاب به بررسی عمیق و جامع عملیات آبی_خاکی خیبر در زمستان سال 1362 می‌پردازد و کارنامه عملیاتی لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) را در این نبرد سرنوشت‌ساز روایت می‌کند. شراره‌های خورشید به عنوان یک منبع ارزشمند، مجموعه‌ای از رویدادها و ناگفته‌هایی را در چهار ماه پایانی سال 1362 در بر می‌گیرد که تا کنون به طور کامل منتشر نشده بودند. این کتاب، فرصتی است تا خوانندگان با حوادث و ماجراهای شگفت‌انگیزی از تاریخچه لشکر 27 و همچنین واپسین ماه‌های زندگی شهید محمدابراهیم همت، فرمانده بی‌نظیر این لشکر، آشنا شوند. بسیاری از وقایع ذکر شده در این کتاب، برای نخستین بار در قالب یک اثر مکتوب در دسترس عموم قرار می‌گیرند و از جمله مهم‌ترین ناگفته‌های دوران دفاع مقدس به شمار می‌روند. این اثر، بازه زمانی بعد از پایان عملیات والفجر 4 در جبهه مریوان_پنجوین تا آخرین روزهای عملیات خیبر در اسفند 1362 را شامل می‌شود. شراره‌های خورشید، با استفاده از مدارک مستند و غیرقابل انکار، تصویری جامع از حضور لشکر همت در این نبرد هولناک ارائه می‌دهد. همچنین، به تشریح خسارات و ضرباتی می‌پردازد که به یگان‌های لشکر 27 وارد شد، از جمله انهدام گردان‌ها و شهادت فرماندهان ارشد. این کتاب، بیش از آنکه صرفاً یک روایت تاریخی باشد، یک سند است. «شراره‌های خورشید» با ارائه روایتی بی‌پرده و واقعی از وقایع آن دوران، به خوانندگان این امکان را می‌دهد تا با درک عمیق‌تری از فداکاری‌ها و از جان گذشتگی‌های رزمندگان پی ببرند.

توضیحات

در برشی از کتاب «شراره‌های خورشید» می‌خوانیم:

از ناپدید شدن حاج همّت، چند روزی گذشته بود که یک روز، یکی از بچه‌های سنگر تاکتیکی لشکرمان آمد و به بنده گفت: برادر شیبانی، الان از قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص) بی‌سیم زدند و گویا حاج آقا محلاتی؛ نماینده حضرت امام در سپاه، با شما کار دارد. سریع به آنجا بروید. رفتم. وارد زیرزمین قرارگاه که شدم، داخل راهرو، آیت‌الله محلاتی را دیدم. ایشان از من پرسید: آقای شیبانی شما هستید؟ گفتم: بله حاج‌آقا. مری دارید، بفرمایید. گفت: سه روز است که برادر همت گم شده، ما به این نتیجه رسیده‌ایم که شهید شده و احتمالا جنازه‌اش را به صورت ناشناس، به عقب منتقل کرده‌اند. همین الان برو آن طرف آب، ماشین بگیر و خودت را برسان به کارخانه‌ی فولاد سپنتا در اهواز. آنجا، داخل محوطه‌ی معراج شهداء، سه تا کانتینر هست که اجساد شهدای مجهول‌الهویه را، داخل آن‌ها نگهداری می‌کنند. جنازه‌ی همت، حتما داخل یکی از آن کانتینرهاست. برو و او را شناسایی کن. بعد هم جنازه را بردار و ببر تهران و در سردخانه‌ی بیمارستان نجمیه بگذار، تا بعد خودمان به تو بگوییم چکار کنی. صحبت‌های آقای محلاتی که تمام شد، سریع با یک نفر از راننده‌ها، راه افتادم به سمت اهواز. وقتی به کارخانه سپنتا رسیدم، دیدم جعفر جهروتی‌زاده؛ فرمانده گردان تخریب، حاج محمّد عبادیان، منوچهر مدق، آقای محرابیان و چند نفر دیگر از مسؤولین واحدهای تدارکات و تعاون لشکرمان هم، آنجا آمده‌اند. داخل کانتینر اولی که شدم، بعد از دیدن اجساد هفت شهید، جلوی جنازه‌ی هشتمی ایستادم و کمی آن را وارسی کردم. روکش نایلون و پارچه سفید روی صورت جسد را که کنار زدم، یک لحظه تکان خوردم؛ دیدم صورت جسد، کاملا متلاشی شده و فقط قسمتی از فک پایین و محاسن او سالم مانده است. بعد از آن رو به عبادیان گفتم: این جنازه‌ی حاج همّت است. با تعجب پرسید: از کجا این‌قدر مطمئنی؟! گفتم: الان عرض می‌کنم؛ اول از همه اشاره کردم به بادگیر شکلاتی رنگ حاجی و گفتم: یادت که هست؛ قبل از عملیات، دو تا از این بادگیرها را به من دادی و گفتی یکی را برای خودت بردار، یکی را هم برای حاجی.

 

  • برشی از کتاب «شراره‌های خورشید»؛ گل‌علی بابایی
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “شراره های خورشید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *