ایستگاه آخر
410,000 تومان
کتاب «ایستگاه آخر» روایتی مستند از بمباران چهارم آذر ۱۳۶۵ اندیمشک؛ یکی از طولانیترین و گستردهترین بمبارانهای دوران هشت سال دفاع مقدس است. در این روز، اندیمشک برای مدتی طولانی زیر حملات هوایی قرار گرفت. حادثهای که دهها فروند هواپیمای عراقی در آن مشارکت داشتند و بخشهایی از شهر و مراکز مهم آن هدف قرار گرفت. گستردگی حادثه، شمار بالای شهدا و مجروحان و پراکندگی قربانیان در نقاط مختلف کشور، چهارم آذر را به یکی از وقایع مهم و در عین حال کمتر روایتشده جنگ تبدیل کرده است. نخستین روایتها و خاطرات مربوط به این بمباران سالها پس از وقوع حادثه در مطبوعات بازتاب یافت، اما نبود اطلاعات منسجم و مستند و دشواری دسترسی به برخی اسناد و اطلاعات، موجب شد بازسازی دقیق ابعاد این واقعه نیازمند پژوهشی طولانی و گسترده باشد. دکتر احمد قماشچی با همین هدف، از سال ۱۳۹۹ گردآوری خاطرات، اسناد و دادههای مربوط به بمباران چهارم آذر را آغاز کرد. او با تطبیق روایتها، بررسی اسناد و تحلیل دادههای بهدستآمده، پژوهشی را دنبال کرد که حدود پنج سال، به طول انجامید. کتاب در چهار فصل اعم از: ایام عاشقی، روایت شاهدان، بازتابهای سیاسی، اجتماعی و نظامی، بررسی و تحلیل اسناد و آمار تدوین شده است. روایت شاهدان در کنار اسناد و دادههای آماری قرار گرفته تا آنچه در چهارم آذر ۱۳۶۵ بر اندیمشک گذشت ارائه شود.
برشی از کتاب «ایستگاه آخر» را میخوانیم:
هنوز سر نبش یک خیابان نرسیده بودیم كه یک هواپیما عراقی پایین آمد. خدایا چقدر كریه و زشت! مانند هیولایی بود كه برای خوردن خون انسانها به حرکت درآمده بود. پایینتر آمد. ناگهان صدای مهیبی همراه با غبار و دود و سیاهی بلند شد. من و خانوادهام و تعدادی از مردم كه پشتسر ما بودند، همگی به زمین افتادیم. مثل این بود كه زلزلهای شدید آمده باشد. به شدت زمین خوردیم. بعد از لحظاتی كه غبار کمتر شد، دیدیم هواپیماهای بعثی ابتدای خیابانی را كه ما میخواستیم به آنجا برویم، بمباران کردهاند. مادرم ناگهان گریهکنان به آن طرف دوید. آن خانهای كه مورد هدف قرار گرفت، برای فامیل مادرم بود. مادرم به آن طرف دوید و من و برادرم نیز به دنبال او رفتیم. چند نفر دیگر همراه ما آمدند. خداوندا چه میبینم؟! چقدر وحشتناک و چقدر دردناک بود دیدن این منظرهها! چگونه انسان میتواند این فاجعهها و این صحنهها را تحمل كند. عروس همان خانواده كه باردار بود، هر دو پایش قطع شده بود. خود و پسرش درحالی که میخواستند از منزل بیرون بروند تا از حمله دشمنان در امان بمانند، مورد اصابت تركش قرار میگیرند. عروس خانواده درحالی که هر دو پای خود را از دست داده و خون مانند فواره جوشان از پاهایش بیرون میزد و جسد كوچک و نحیف و سوخته فرزندانش در برابرش قرار داشت، با نصف جانی كه در بدن داشت، بر سر و سینه خود میزد و مرتبا اسم پسران خود را تكرار میكرد كه لحظاتی بعد جان پر از درد و اندوهش از قفس سینهاش به آسمانها پرواز كرد. کمی آن طرفتر دختربچهای در خون خود غوطهور بود. كتابهای مدرسهاش هنوز در دستش بود و خونش صفحات كتابها را رنگین كرده بود. در طرف دیگر برادرش افتاده بود كه سر در بدن نداشت. صحنههایی در آنجا بود كه هیچگاه از یاد و خاطره هیچ انسانی كه وجدان آگاه و بیدار داشته باشد، محو و فراموش نخواهد شد.
- ایستگاه آخر؛
| نام کتاب: |
ایستگاه آخر |
|---|---|
| نام نویسندگان: |
مرتضی طیبی_ احمد قماشچی |
| موضوع: |
دفاع مقدس |
| سال انتشار: |
1405 |
| شابک: |
9786224817532 |
| قطع: |
رقعی |
| تعداد صفحات: |
222 |
| نوبت چاپ جاری: |
اول/ تابستان 1405 |
| ناشر: |
انتشارات 27 بعثت |

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.