ابراهیم در گلستان
330,000 تومان
زندگینامۀ سردار شهید ابراهیم علی معصومی
کتاب «ابراهیم در گلستان» روایت زندگی و سردار شهید ابراهیم علی معصومی، قائممقام تیپ یکم عمار و فرمانده گردان کمیل لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص) است. روایت کتاب از تولد شهید در روستای شاهنجرین بخش رزن شهرستان همدان آغاز میشود و با بهرهگیری از تصویرپردازی، مخاطب را ابتدا با فضای روستا و سپس با محیط زندگی خانواده شهید همراه میکند. ابراهیم علی معصومی در دوران نوجوانی، به دلیل محرومیتهای منطقه و با انگیزه پیشرفت و بهبود شرایط زندگی، همراه پسرعمههایش راهی تهران شد. او ابتدا در سپرسازی و سپس در یک خیاطی مشغول به کار شد. با آغاز مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی، در تظاهرات حضور فعالی داشت و از نزدیک شاهد کشتار مردم در جمعه سیاه، ۱۷ شهریور ۱۳۵۷، بود. پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو پسر و یک دختر بود.
پس از پیروزی انقلاب، به سپاه پاسداران پیوست و پس از یک سال حضور در سپاه همدان، به تهران آمد و وارد پادگان ولیعصر(عج) شد. با شکلگیری ساختار تیپ ۲۷ و سپس لشکر ۲۷ محمد رسولالله(ص)، به این مجموعه پیوست و در ادامه در عملیاتهای مختلف حضور یافت. از بخشهای قابل توجه کتاب، روایت حضور نیروهای لشکر ۲۷ به فرماندهی حاج احمد متوسلیان در سوریه است که بر اساس مطالب و نکات ثبتشده از سوی خود شهید روایت شده است. نویسنده در تدوین این اثر، از زندگینامه خودنوشت شهید معصومی نیز بهره برده و تلاش کرده خاطرات و روایتها را بر پایه اسناد و نقلهای مستند ارائه کند. در این اثر، روایت زندگی شهید تنها به دوران کودکی، مبارزات و سالهای حضور او در جبهه محدود نمیشود؛ بلکه زندگی خانواده او، همسر و فرزندانش و وقایع پس از شهادت نیز روایت شده است. کتاب سرانجام با خبر تفحص پیکر شهید به پایان میرسد.
شهید ابراهیمعلی معصومی در ۱۳ آبان ۱۳۶۲، در عملیات والفجر ۴ به شهادت رسید. پیکر مطهر او پس از هشت سال، در سال ۱۳۷۰ تفحص و در قطعه ۲۶ بهشتزهرا(س) تهران به خاک سپرده شد.
برشی از کتاب «ابراهیم در گلستان»:
برادر معصومى، با رفتار برادرانه و معاشرت صميمانهاش با بچهها، آنها را در گردان كميل زمينگير كرده است! ديديم كل شبانه روز زندگى او، در ميان بچه بسيجىهاى گردانش سپرى مىشود، طورى كه هيچوقت او رادر چادر فرماندهى گردان نمىديدى. مثلاً هرروز صبحانه را در جمع بچههاى يک چادر مىخورد، ناهار رادر چادر ديگر و شام را در چادر بعدى. تمام مدت معاشرتهايش مصروف بسيجىها شده بود. با آنها مىگفت و مىخنديد. با آنها به نماز مىايستاد و شانه به شانهشان نماز مىخواند و اشک مىريخت. چنان در عمق روح بچه بسيجىها نفوذ پيدا كرده بود كه وقتى حرفى مىزد یا حكمی را به آنها ابلاغ مىكرد، حال آن حكم هر چقدر هم كه سخت بود، هيچ كس از كوره در نمىرفت و همه به حرمت آن كه گوينده حكم، كه برادر معصومى است، تحمل مىكردند. چرا؟ چون دوستش داشتند. صبر و تحمل بسيجىهاى گردان كميل، خيلى شكفت انگيز بود. البته گفته باشم، عموماً بچههاى خيلى خوبى بودند. ازهر جهت كه نگاه مىكردى، نمونه بودند. با وجود آنكه چند نوبت در عمليات والفجر ٣ در كله قندى ٣٣٣ مهران وارد عمليات كوهستانى سخت شده بودند؛ اما هيچ كس از اينكه كماكان بايد در چادرهاى گردان در قلاجه بماند، اعتراضى به زبان نمىآورد.
اين در وضعيتى بود كه بسيجىهاى بعضى از گردانها، از بابت سختى زندگى در آن اردوگاه كوهستانى و ستون كشىهاى پی درپی شبانه، به ما مراجعه مىكردند و مىگفتند: «دارند ما را مى كشند و بيچارهمان مىكنند! مرديم از بس رزم شبانه رفتيم…» واين جور حرف ها. در چنين مواقعى، ما به آنها مىگفتيم: «بابا اين قدر خالى نبنديد! برويد و با بسيجىهاى گردان كميل صحبت كنيد، تاببينيد سختى و فشار يعنى چه و فشار روى چه كسى بيشتراست؟» حتى يک مورد پيش نيامد كه كسى از بسيجىهاى گردان كميل، پيش ما بيايد و شكوه و شكايت كند!
- کتاب «ابراهیم در گلستان»؛
| نام کتاب: |
ابراهیم در گلستان |
|---|---|
| نام نویسنده: |
محسن نجفی |
| موضوع: |
دفاع مقدس/ زندگینامه |
| سال انتشار: |
1405 |
| نوبت چاپ جاری: |
اول/ تابستان 1405 |
| ناشر: |
انتشارات 27 بعثت |

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.