سر سپرده

180,000 تومان

زندگی‌نامۀ سردار شهید هاشم کلهر؛ معاون گردان مقداد لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)
«سر سپرده»؛ با نگاهی عمیق و پرجزئیات به زندگی و قهرمانی‌های سردار شهید هاشم کلهر، معاون گردان مقداد از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص)، می‌پردازد. این اثر به قلمی شیوا و مستند، روایتی از شجاعت و اخلاق والای شهید کلهر ارائه می‌دهد، که نقشی بی‌بدیل در دوران دفاع مقدس ایفا کرد. نویسنده این کتاب با بهره‌گیری از مصاحبه‌های دقیق با همرزمان و نزدیکان شهید هاشم کلهر، و مطالعه مستنداتی که از این سردار دلیر بر جای مانده، توانسته است چهره‌ای واقعی و ملموس از این مرد بزرگ را بازتاب دهد. یکی از صحنه‌های تکان‌دهنده کتاب، ماجرای فداکاری او برای نجات جان همرزمانش است؛ جایی که شهید کلهر برای جلوگیری از انفجار یک نارنجک و آسیب‌رساندن به اطرافیان، آن را بین دست‌ها و پاهایش نگه می‌دارد تا خود بسوزد و دیگران در امان باشند. چنین اعمالی که تنها از پهلوانان برمی‌آید، بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی او بود. شجاعت فوق‌العاده وی به گونه‌ای توصیف شده که خواننده را به تأمل وامی‌دارد؛ از داستانی که او در ۱۶ سالگی در میتینگ نیروهای منافق، روزنامه پر از مقالات ضد مجاهدین را برای فروش عرضه کرد و شجاعانه عواقب آن را به جان خرید، تا بسیاری دیگر از اقدامات جسورانه‌اش که همواره وی را به عنوان چهره‌ای افسانه‌ای نزد همرزمانش تثبیت کرده بود. نویسنده با قلمی ساده و گیرا، سعی کرده است تا همزادپنداری خواننده با شهید کلهر را تقویت کند و شیوه‌ای واقعی و بدون هیچگونه زرق و برق جعلی از زندگی وی ارائه دهد. بخش بزرگی از این دقت و اصالت در نگارش کتاب، مدیون وسواس و دقت نظر برادر شهید بوده، که با نهایت دقت، خط به خط کتاب را بازبینی کرده و به نویسنده در ایجاد یک روایت معتبر و مستند کمک کرده است. فرایند نگارش کتاب نزدیک به یک سال به طول انجامید، تا بتواند به شکلی کامل و بهینه آماده و منتشر شود. همکاری نزدیک برادر شهید، که خود شاهد و همرزم بسیاری از عملیات‌ها با شهید هاشم کلهر بوده، به این کتاب رنگ‌وبوی خاصی بخشیده و یکی از مهم‌ترین منابع مستند آن برشمرده می‌شود.

توضیحات

در برشی از کتاب «سر سپرده» می‌خوانیم:

با صدای دکتر به هوش آمد. اما نای باز کردن چشم‌هایش را هم نداشت. فقط می‌شنید دکتر داشت شرح حالش را می‌خواند.
_اصابت ترکش در قفسه‌ی صدری سینه؛ ترکیدگی ماهیچه‌ی پای راست؛ شکستگی بازوی دست چپ؛ قطع دست راست از بالای مچ؛ از دست چپ هم فقط دو انگشت برای بیمار باقی مانده؛ اصابت ترکش به تمام نقاط بدن از کف پا تا صورت؛ جراحات عدیده از ناحیه‌ی داخلی شکم؛ ضعف، بی‌حالی و از دست‌دادن خون شدید. دکتر پای برگه را که امضا می‌کرد ادامه داد.
_ وضعیتش اصلا مساعد نیست. باید هر چه سریع‌تر منتقل بشه بیمارستان اصفهان. هاشم از حال رفت و دیگر صدایی نشنید. ماهیچه‌ی پای راستش ترکیده بود. برای همین از ران پایش پوست برداشتند و به ماهیچه پیوند زدند. از آن موقع یک علامت بیضی بزرگ روی ماهیچه پایش مانده بود. دست راست هاشم از مچ قطع شد و از دست چپ هم فقط دو انگشت برایش باقی ماند. تا مدت ها پایش هم توی گچ بود. بعدها از بیمارستان اصفهان هم منتقلش کردند تهران. بچه‌ها تک‌تک یا دسته‌جمعی می‌رفتند دیدنش تا از حال و هوای بیمارستان بیرون بیاورندش. محمدجواد مکی هم رفت دیدنش. خیلی صمیمی نبودند. وارد اتاقش شد و در زد. هاشم روی تخت نشسته بود و از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد. محمدجواد رفت تا نزدیکی تخت هاشم. کمی این پا و آن پا کرد اما غیر از سلام و علیک، حرفی برای گفتن نداشت. هاشم سرش را بلند کرد و خیره شد توی صورت محمدجواد. کمی دقت کرد تا شناختش. اِ تو کور شدی! به به جواد کوری. همون محمدجواد خودمون هستی نشناختمت. زد زیر خنده و محمدجواد را بغل کرد. خیلی وقت بود که محمدجواد را ندیده بود. نمی‌دانست یکی از چشم‌هایش را در عملیات والفجر1 تخلیه کرده‌اند. با همین برخورد هاشم، از آن‌روز دوست صمیمی شدند. بعد آن، هاشم همیشه صدایش می‌کرد جواد کوری.

نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “سر سپرده”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *