محبوب حبیب

230,000 تومان

زندگی‌نامۀ شهید محمود مرادی، از فرماندهان گردان حبیب‌ابن‌مظاهر لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص)

«محبوب حبیب»؛ اثری عمیق و تأثیرگذار در حوزه تاریخ شفاهی دفاع مقدس است که به روایت زندگی، دلاوری‌ها، و خاطرات شهید محمود مرادی، یکی از فرماندهان شجاع گردان حبیب‌بن‌مظاهر لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص)، می‌پردازد. در کتاب محبوب حبیب، نویسنده تلاش کرده است با استفاده از روایت‌های مستند، مصاحبه‌های دقیق و پژوهش‌های گسترده، چهره‌ای از این فرمانده بزرگ دفاع مقدس ترسیم کند. «محبوب حبیب» در چند بخش تدوین شده که هرکدام به زاویه‌ای منحصربه‌فرد و ناشنیده از زندگی و شخصیت شهید محمود مرادی می‌پردازند. بخش های کتاب عبارتند از: بخش اول: دوران کودکی و نوجوانی، بخش دوم: آغاز مبارزات و خدمت در سپاه، بخش سوم: فرماندهی گردان حبیب‌بن‌مظاهر، بخش چهارم: عملیات‌ها و رشادت‌های شهید مرادی و بخش پنجم: شهادت و جاودانگی است. این روایت‌ها به شکل ظریف و دقیق، حقیقتِ پرغرور اما پرمشقّت فرماندهی جبهه‌ها را به تصویر می‌کشند و خواننده را با عمق معنوی و فداکاری‌های بی‌مانند این شهید آشنا می‌کنند.
شهید محمود مرادی در شهرستان ایلام متولد شد. شهید محمود مرادی در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۶۵، در جریان عملیات کربلای ۵ و در منطقه شلمچه، پس از رشادت‌های فراوان، به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهر او پس از شهادت، در زادگاهش به خاک سپرده شد.

توضیحات

در برشی از کتاب «محبوب حبیب» می‌خوانیم:

در طول دو هفته، لودرها شبانه، خاکریز می‌زدند و می‌رفتند جلو. پشتش هم سنگر می‌کندند و به کمین‌های عراقی‌ها نزدیک می‌شدند. به خاطر همین خاکریزها، این عملیات معروف شد به «جنگ خاکریزها.» هر شب تقریبا دویست متر جلو می‌رفتند و نیروها درگیر می‌شدند. دشمن که وضعیت را اینطور دید، استحکاماتش را ایجاد کرد و یکبار پاتک سنگینی زد. شب تولد امام رضا (ع) بود. محمود با گروهانش توی خط بودند. تماس گرفت و ماجرای پاتک عراقی‌ها را به محقق گزارش داد. گفت: «با زرهی پاتک کرده‌اند.» محقق با نیرو و مهمات و آمبولانس به سمت خط، حرکت کرد، ولی وقتی رسید که درگیری تمام شده بود و آن‌ها پاتک را دفع کرده بودند. محمود خیلی خوب به وضعیت منطقه مسلط و برای این کار، انرژی زیادی گذاشته بود؛ آن هم با امکاناتی کم. سلاح ضد زره آن‌ها فقط آر.پی.جی بود که برد زیادی نداشت. باید آن‌قدر صبر می‌کردند تا تانک‌ها نزدیک شوند و بعد شلیک کنند. سازماندهی بچه‌ها در آن شرایط، کار راحتی نبود. وقتی محقق و نیروهایش رسیدند، آنها داشتند اسلحه‌ها را می‌آوردند پیش تانک‌هایی که به غنیمت گرفته بودند. تعدادی اسیر هم دست به سر، گوشه‌ای نشسته بودند. این خبر به قرارگاه رسیده بود و جانشین قرارگاه نجف، نورعلی شوشتری هم خودش را رساند به آنها. محمود گزارش پاتک و دفع آن را به او داد. محقق رو به شوشتری گفت: «امروزم که عیده و شما هم فرمانده لشکر نصر هستید که مال امام رضاست، به بچه‌ها باید تشویقی بدید.» شوشتری با خنده گفت: «من که چیزی ندارم تشویق کنم.» محقق گفت: «هرچی توی جیبت داری بده.» همه خندیدند. او هم دست کرد توی جیب و هرقدر پول داشت درآورد و داد به بچه‌ها. مسئولین بعد از این ماجرا، در جلسه‌های مختلف، مشغول چیدن مقدمات عملیات کربلای1 بودند. پنج روز آخر از دو هفتۀ استقرار، بچه‌ها بیشتر در حال شناسایی منطقه بودند. با این همه، در کمال ناباوری به نیروها اعلام کردند که همگی می‌توانند تا چهار روز به تهران بروند. تقریبا همگی، دمق شده بودند.

نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “محبوب حبیب”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *