گلدسته های سرافراز

320,000 تومان

کتاب «گلدسته‌های سرفراز» محتوای دفتر اول این کتاب شامل زندگی‌نامۀ ۵۰ نفر از شهدای مناطق چهارگانه اکباتان و بیمه و آپادانا و فکوری می‌باشد. بخش عمدۀ آن‌ها مربوط به شهدای دفاع مقدس و تعدادی نیز از مدافعین حرم هستند، حسن این کتاب این است که تمام آن‌ها به صورت «گزارش و بیان واقعیت» است و به هیچ‌وجه صبغه «رمان و داستان» ندارد. گزارشات شامل تولد؛ دورۀ جوانی و اخلاقیات و فعالیت‌های سیاسی، جبهه، شهادت و…. می‌باشد. برخی از این گزارش‌ها مستند به مصاحبه حضوری نویسنده با خانواده شهید است و برخی دیگر به صورت فایل صوتی و پیام نوشتاری از طرف خانواده شهید به نویسنده ارسال شده است و برخی نیز از سایت‌های معتبر اخذ شده است. نکته‌های زیبایی در این گزارش‌ها هست که ذکر آن‌ها به طول می‌انجامد، به عنوان مثال: شهیدی در شب جمعه به دنیا می‌آید و شب جمعه شهید می‌شود و بعد از سال‌ها در شب جمعه به خاک سپرده می‌شود.

توضیحات

برشی از کتاب «گلدسته‌های سرافراز» را می‌خوانیم:

روایت تفحص کنندۀ شهدا
حدود یک سال بعد از شهادت علی نیمه اول خرداد ۱۳۹۵ پیکر مطهر او به میهن بازگشت. چند ماه بعد از دفن شهید یک روز مریم سر مزار نشسته بود و با علی حرف می‌زد. در همین حین مردی کنار مزار نشست و گفت: «من کسی هستم که این شهید را تفحص کردم اهل کاشانم با دوستم آمدیم که مزار شهید را زیارت کنیم.» مریم دلش ریخت و گفت: «شما علی من را پیدا کردید؟ مرد گفت: «بله. نمی‌دانم چرا این شهید این قدر عجیب است. این پیکر چطور سالم مانده؟ آن قدر فکرم را مشغول کرده بود که آمدم زیارتش کنم تا کمی آرام بگیرم» مریم پرسید: «چه شده؟» مرد گفت: «بعد از آزاد شدن شهر تدمر داوطلبانه به آنجا رفتیم. با پرس وجو یک گور دسته جمعی پیدا کردیم. خاک‌ها را کنار زدیم آثاری از استخوان‌ها را دیدیم. قرار شد بیل مکانیکی بیاوریم و خاک برداری کنیم خیلی عجیب بود. هرچه تلاش کردیم بیل مکانیکی کار نکرد بچه‌های تفحص گفتند بگذاریم برای فردا نزدیکی‌های صبح صبرمان تمام شد و دست به کار شدیم. خاک‌ها را با دست کنار زدیم و با گودال عجیبی مواجه شدیم. دیدن بدن‌های از هم پاشیده ناراحتمان کرد روی انبوه اجساد تکه تکه شده که شاید به چند صد تن می‌رسید، پیکری سالم مانده بود. انگار این پیکر را از بقیه جداکرده و مرتب روی آن‌ها گذاشته بودند. قرار شد پیکر را آرام بلند کنیم. حس کردم که ایرانی است. با تهران تماس گرفتیم نشانه‌هایش را که دادند مطمئن شدیم علی‌اصغر شیردل است یک انگشتر سبز و حلقه توی دستش بود. اگر آن شب بیل مکانیکی خراب نمی‌شد و استفاده می‌کردیم حتما پیکر تکه تکه می‌شد؛ اما انگار شهید می‌خواست سالم برگردد. مریم با اشک گفت پدرش خیلی ناله می‌کرد پیکر علی را سالم می‌خواست.» سپس پرسید: «راستی شما سادات هستید؟» مریم گفت «نه مادر.» مریم گفت: «علی به خواب خواهرش آمده بود و گفته بود که یک سید او را پیدا می‌کند.» مرد با بغض گفت: «الله اکبر! الله اکبر! کسی که پیکر علی را بیرون کشید، سید بود.»

  • کتاب گلدسته‌های سرافراز؛
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “گلدسته های سرافراز”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *