معبر دوپازا
200,000 تومان
(زندگینامهی سردار شهید محسن دینشعاری؛ فرمانده گردان تخریب لشکر 27 محمدرسولالله (ص))
«معبر دوپازا»؛ یکی از آثار ارزشمند و تأثیرگذار در ادبیات پایداری، به زندگینامه سردار شهید محسن دینشعاری میپردازد. این شهید بزرگ، فرمانده گردان تخریب لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص) بوده است. کتاب معبر دوپازا در ۱۴ فصل تنظیم شده است و نویسنده با ظرافت از عبارت «معبر» در نام تمامی فصلها بهره برده است، که این استفاده نمادین، ارتباط مستقیم با مأموریت ویژه شهید دینشعاری بهعنوان یک تخریبچی دارد. وجه تمایز این اثر، نه تنها در بازگو کردن سرگذشت شهید، که در نوع روایت دقیق و عاطفی آن است. نویسنده با استفاده از یادداشتهای شخصی، دستنوشتهها و خاطرهنگاریهای شهید دینشعاری موفق شده است رویدادهایی با سندیت کامل و جذابیت بالا را به مخاطب ارائه دهد. مطالعه زندگینامه شهدای گردان تخریب، همواره تجربهای متفاوت از دیگر آثار ادبیات جنگ است. تخریبچیها که در خط مقدم نبرد با موانع و مینها مواجه بودند، به شجاعت و معنویتی بینظیر شهرت داشته و مأموریتهایشان به دلیل خطرات پیشبینیناپذیر همواره پیچیدهتر از دیگر یگانها تلقی میشده است. کتاب «معبر دوپازا» نیز با روایت جزئیات زندگی و مأموریتهای این فرمانده بزرگ، جانفشانی و ایثار تخریبچیها را به شیوهای واقعگرایانه به تصویر میکشد.
در برشی از کتاب «معبر دوپازا» میخوانیم: سی، سی و پنجنفر از بچههای قدیمی تخریب را بردند منطقه. قرار بود قبل از والفجر1 بعضی از مناطق آلوده به مین را پاکسازی کنند. به عنوان «جهاد ورامین» وارد منطقه شدند و تابلو زدند «مقر جهاد سازندگی ورامین.» قرار شده بود برای لو نرفتن عملیات، مناطق مشخصشده را بهطور نامحسوس پاکسازی کنند تا زمانیکه گردانها برای عملیات وارد میشوند، معبرها باز باشد. بعد از آن هم باقی بچهها که مرخصی بودند، برگشتند و نیروها در چادرها مستقر شدند. تا شب عملیات، حتی وقت داشتند به نیروهای جدید آموزش هم بدهند. آن روزها، شمال فکه تا شمال غربی پادگان عینخوش در دست نیروهای ارتش بود. در والفجر1، عمق میدان مین دشمن پانصدمتر بود. در اوایل کار، یکی از برادرها پایش رفت روی مین متأسفانه پاش قطع شد. بردیمش عقب؛ اما نماند. شهید شد. غیر از این مورد، پاکسازی را داشتیم بدون تلفات و بدون هیچ سروصدایی پیش میبردیم که آخر میدان، دشمن ابتکار به خرج داده بود. انگار عراقیها در هر عملیات، طراحی میدانهای مین خود را به یکی از کشورها واگذار میکردند. هربار با موانع و مینهای جدیدی روبهرو میشدیم. آنجا فرمانده گروهان نصر به شهادت رسید. میدانهای مین تا آن موقع سهرشتهای بود؛ سیمخاردار، یکتوپی و خطی. به عمق یک کیلومتر هم میرسد. قبلتر از بشکهی فوگاز هم استفاده میکردند که بیستلیتری بود. در عملیات والفجر1، بشکههای دویستلیتری کار گذاشته بودند. به لطف خدا، برادران ما آنها را هم خنثی کردند. بچههای ما در عرض یک ربع تا بیستدقیقه از همهی این موانع گذشتند. بیدگلی در والفجر1 یکی از محور زنهایمان بود. شب عملیات، حین تخریب به سیمخاردارهای دشمن رسید. سیمخاردارها باد با اژدر بنگال منفجر میشد تا نیروها به خط اول دشمن دسترسی پیدا کنند. میدانست که استفاده از اژدر بنگال دشمن را هشیار میکند و این یعنی تلفات بیشتر. شروع کرد به قیچی کردن سیمخاردارها. ناگهان تیربارچی عراقی متوجه شد و شروع کرد به تیراندازی.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.