دیدار جان
180,000 تومان
روایتهایی از زندگی شهید مهدی بخشی؛ معاون گردان مالک اشتر لشکر 27 محمد رسولالله(ص)
«دیدار جان»؛ به بازگویی زندگی شهید مهدی بخشی، معاون گردان مالک اشتر از لشکر 27 محمد رسولالله (ص)، میپردازد. دیدار جان؛به میانجی جمعآوری خاطرات، روایتهای متنوع خانواده و دوستان نزدیک این شهید، پرداخته است. بهرغم اینکه این اثر، جزئیات کاملی از شخصیت بینظیر این مبارز و زاهد تقدیم نمیکند، اما تصویری کلی از زندگی او ارائه میدهد. این کتاب، نتیجهی ساعتها گفتوگو با بیش از ۲۵ نفر از دوستان و اعضای خانواده مهدی بخشی است. حاصل این گفتگوها، خاطرات پراکنده و مقطعیای است که با گذر زمان، گاه به تصاویری مبهم بدل شدهاند. با وجود این، هر شخص از زاویه دید خود روایت بینظیری از این قهرمان دارد. نویسنده تلاش کرده است تا با حفظ استناد، خاطرات و روایات را در زمان و مکان درست زندگی مهدی بخشی قرار داده و به یک کل متحد و منسجم تبدیل نماید. اگرچه جزئیات دقیق برخی از خاطرات در طی زمان از یادها رفتهاند، ترکیب همین روایتها و خاطرات ناتمام غنای ویژهای به این کتاب بخشیده است. دیدار جان نگاهی جامع به زندگی شهید بخشی از زاویههای مختلف ارائه میدهد و سعی کرده است تا تصویری دقیق و مستند از این چهره فراموشنشدنی به خوانندگان ارائه دهد.
در برشی از کتاب «دیدار جان» میخوانیم:
نیمه شب پنجم دیماه، عملیات شروع شد. شب عملیات، محسن رضایی آمد توی یک محوطهی خیلی بزرگی که مثل سوله بود، برایمان صحبت کرد. اول باید غواصها میرفتند جلو. همه جا سیمخاردار بود. هر غواصی چندتا مداد فسفری داشت. قرار بود وقتی رسیدند آنطرف آب، این مدادها را لب آب بشکنند تا فسفرش نشانهی قایقرانهای ما بشود و از روی رنگ فسفری که در آب پخش میشد، بروند سمت خط. اما غواصها به آنطرف آب نرسیدند و زمینگیر شدند. عراق فهمیده بود قرار است عملیات کنیم و آماده بود. خط اول عراق شکسته شد، اما خطهای بعدیاش با تمام تجهیزات آماده بود. عراق مهماتش را برده بود عقب و خطش را قوی کرده بود. واحد اطلاعات عملیات به ما گفته بود عراق پنجتا دوشکا توی خط دارد. اما شب عملیات، وقتی غواصها از آب آمدند بالا، دستکم بیستتا دوشکای عراقی، غافلگیرشان کرد و بیشترشان را قتلعام کرد. هلیکوپترهای عراق هم آماده بودند، منور ریختند و منطقه را مثل روز روشن کردند. با این حجم زیاد منور، عراق روی همهی نیروهای ما دید داشت. همه جا را میدید و آتش سنگینی که روی سر ما میریخت، با آگاهی بود. بعثیها عطش شکست دادن نیروهای ما را با بمباران شیمیایی منطقه فروکش کردند. دستم زیر آن آتش سنگین، ترکش خورد فرماندههایی که توی قرارگاه بودند، فهمیدند موقعیت محورهای عملیاتی خیلی وخیم شده است. بمباران هوایی شدید و آتش سنگین توپخانه از همان اول عملیات نشان میداد موفقیتی در کار نیست. با کدی که دادند، اعلام کردند اگر لشکر نیروهایش را آورده جلو، تا بهمنشیر برگرداند عقب. به آنهایی هم که نزدیک اسکله منتظر بودند با قایق بروند کمک خطشکنها، دستور دادند که برگردند عقب. ماشین فرستادند. سوار ماشینها شدیم و با چراغ روشن برگشتیم عقب تا دشمن فکر کند منطقه از نیرو خالی شده. هوا داشت روشن میشد که عملیات را تمامشده اعلام کردند.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.