خاکریز پیشانی
350,000 تومان
پدافند گردان حمزه، لشکر 27 محمد رسولالله (ص)، پیشانی جادهی فاو_امالقصر، اسفند 1364
«خاکریز پیشانی»؛ بررسی دقیق و جزئیات عملیات والفجر ۸ و روزهای حساس پس از آن در اسفند ۱۳۶۴ در محور جاده فاو_امالقصر میپردازد. کتاب به ویژه به نقش کلیدی گردان حمزه از لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص) در پدافند این منطقه استراتژیک و نگهداری دستاوردهای عملیات والفجر ۸ پرداخته است. علیرضا اشتری، نویسنده، در این کتاب از تجربیات شخصی خود به عنوان یکی از اعضای گردان حمزه لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص) استفاده کرده است تا تصویری دقیق و جزئی از نقش این گردان در پدافند منطقهای کلیدی ارائه دهد. گردان حمزه، که به عنوان خط مقدم پدافند جاده فاو_ امالقصر شناخته میشود، با وجود تمامی چالشها و فشارهای ناشی از حملات مکرر دشمن، توانسته بود نقش حیاتی خود را در حفاظت از دستاوردهای استراتژیک این عملیات به خوبی ایفا کند. اشتری با تکیه بر مهارت نوشتاری و روایتی روان، نه تنها به جزئیات عملیات نظامی پرداخته، بلکه ابعاد زندگی دستهجمعی، ایثار و مقاومت رزمندگان را نیز به تصویر کشیده است. وی با معرفی دقیق شخصیتهای حاضر در جبهه، از نوع پوشش تا نوع زندگی گروهی، تلاش کرده تا تصویری واقعی و ملموس از شرایط جنگی آن زمان ارائه دهد.
در برشی از کتاب «خاکریز پیشانی» میخوانیم: با کنجکاوی و دقت همهی اطرافم را نگاه کردم. قسمت جلوی خاكریز پیشانی پر از سنگر بود. گوش تا گوش هم ده دوازده تا سنگر ساخته بودند از خاكریزش رفتم بالا که بپرم توی سنگر سرنبش؛ همانجایی که خاكریز سمت راستی میپیچید توی پیشانی. از دو تا سنگر آنطرفتر، یکی گفت «برادر توی اون سنگر نرو، اونجا سنگر دیدهبانیه. لو میره.» دو تا از بچههای دستهی دو بودند که با هم بالای خاكریز پست میدادند. رفتم پیششان. بعد از سلام و خسته نباشید پرسیدم «چه خبر از این جاها؟» یکیشان یك کلاه آهنی داد که بگذارم سرم و گفت «مواظب تكتیراندازاشون باش.» بعد هم از اوضاع خط خودمان و عراقیها هر چه میدانست برایم گفت و با دست هم نشان داد. سمت چپ که جاده خورعبدالله بود، دیشب هم دیده بودم، هیچ خبری نبود. عراقیها آن طـرف هیچ استحکاماتی نداشتند. فقط اگر لازم میشد، گاهی از روی جاده آنجا را میگرفتند زیر آتش توپ و خمپاره. هر چه ماجرا بود از روی جاده شروع میشد. صد متر جلوتر از خاكریز مـا دو تا تانك عراقی کنار هم آر.پی.جی خورده بودند و جاده را بسته بودند. یک تانک دیگر هم ده بیست متر عقبتر از آن دو تا سوخته بود و جاده را حسابی بند آورده بود. اگر عراقیها میخواستند پاتک زرهی بکنند، باید هرطور بود این سه تا تانک سوخته را میزدند کنار و همین به ما فرصت میداد که از حرکت بیندازیمشان. از سمت عراقیها که نگاه میکردی، بلندی خاکریز ما روی جادهی امالقصر از دو متر هم کمتر بود، ولی از طرف خودمان هفت، هشت متر ارتفاع داشت. چون بچههای مهندسی_رزمی کف جاده را کنده بودند و گود کرده بودند. بعدها فهمیدم این کار قشنگ را بچههای واحد مهندسی لشکر 14 امام حسین (ع) انجام داده بودند. خاکریز عراقیها کمی عقبتر از تانکهای سوختهی روی جاده شروع میشد. از کنار جاده، یک خاکریز زده بودند که ارتفاعش یک متر بود، اما معلوم بود پشتش یک کانال هم کندهاند.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.