جای من اینجاست
200,000 تومان
(زندگینامۀ سردار شهید عباس هادیان دولت آبادی)
کتاب جای من اینجاست به بررسی ابعاد مختلف زندگی این شهید، از دوران کودکی و جوانیاش تا فعالیتهایش در میدان جنگ میپردازد. این کتاب شامل خاطرات، روایتها و گفتوگوهایی با افرادی از جمله دوستان، همرزمان و خانواده سردار شهید هادیان است. نویسنده در 9 فصل با نثری ساده و جذاب، تلاش میکند تا شخصیت و روحیه ایثارگری سردار هادیان را به تصویر بکشد.
سردار عباس هادیان به عنوان یک فرمانده شجاع و فداکار، در دوران دفاع مقدس جان فشانیهای بسیاری از خود نشان داد. او در میدانهای نبرد با اعتماد به نفس و روحیه خدمت به مردم، نماد ایثار و فداکاری بود. کتاب نه تنها بر نقاط قوت و پیروزیهای او تأکید میکند، بلکه به چالشها و دشواریهای زندگیاش نیز میپردازد.
در برشی از کتاب جای من اینجاست میخوانیم:
با یکی از پسرهای محل که خانهیشان چند تا کوچه بالاتر بود، دعوایش شد حرف زشتی زده بود و عباس هم با مشت زد توی دهانش. روز بعد، مادر آن پسر آمد در خانهیشان، دادوهوار راه انداخت و تهدید کرد که عباس را میاندازد زندان. دو سه نفر از همسایهها وساطت کردند و رضایت زن را گرفتند. وقتی رفت، به حشمتخانم گفتند:«شوهر این زن ساواکیه. حواست باشه یهو دیدی انگ سیاسی زدن به پسرت و بردنش جایی که دیگه دستت بهش نرسه.» شب که عباس برگشت خانه، حشمتخانم برایش تعریف کرد چه اتفاقی افتاده و بعد هم سفارشهایش را کرد: «اگه توی خیابون این پسره رو دیدی، دیگه بهش محل نده. برای خودت دردسر درست نکنی! اگه همسایهها پا درمیونی نمیکردن، معلوم نبود کجا میبردنت.» عباس شانه بالا انداخت و گفت: «مامان! فحش داد،من هم زدمش. کجا میخوان منو ببرن؟ هرجا دوست دارن ببرن. عمر دست خداست.» کلاس دوازده درس میخواند و کار هم میکرد. بهش خبر دادند خواهر محمد از توی محل رد میشده که یکی از جوانها به او حرف نامربوطی زده است. آن فرد را میشناخت و میدانست کارش این است که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم بشود. محمد سر کوچه داشت با آن جوان بحثوجدل میکرد. آن شخص یک چاقو زیر لباسش پنهان کرده بود و محمد هم چوب دستش بود. کارشان به دعوا کشید و عباس جلو رفت. چوب را از محمد گرفت و کوبید توی سر آن جوان. خون فواره زد و پیشانیاش شکافت. او هم رفت کلانتری و از عباس شکایت کرد. اما بهش مأمور ندادند. گفته بودند: «اگه میتونی تو هم اونو بزن و بیارش اینجا.» میدانست عباس کشتیگیر است و حریفش نمیشود. برای همین از شکایت صرف نظر کردو بعد از آن، هرجا عباس را میدید، راهش را کج میکرد و از مسیر دیگری میرفت تا با او رو در رو نشود. عباس کلاس دوازده را خواند. ولی در بعضی از امتحانات شرکت نکرد و تجدید آورد. امتحان تجدیدی را هم نرفت بدهد و دیپلمش را نگرفت. مادرش درآمد که:«برو امتحانتو بده.» عباس گفت:«مامانجون! اگه دیپلم بگیرم، باید برم سربازی. خونوادۀ هادیان به پهلوی خدمت نمیکنه.»
- کتاب جای من اینجاست؛ حامد سعادتی
| نام کتاب: |
جای من اینجاست |
|---|---|
| نام نویسنده: |
حامد سعادتی بیشه سری |
| موضوع: |
دفاع مقدس/ خاطرات |
| سال انتشار: |
1397 |
| شابک: |
978-600-7472-76-7 |
| قطع: |
رقعی |
| تعداد صفحات: |
184 |
| نوبت چاپ جاری: |
اول/ زمستان 1397 |
| ناشر: |
انتشارات 27 بعثت |

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.