با من بیا مائده

110,000 تومان

رمان نوجوان

شخصیت اصلی داستان دختری به نام مائده است که پس از پایان جنگ تحمیلی متولد شده و از آن دوران شناخت چندانی ندارد. پدرش، جانباز شیمیایی و از بازماندگان کانال کمیل، سال‌هاست با خاطرات و زخم‌های جنگ زندگی می‌کند. او هنوز میان رزمندگان به عنوان یادگار زندۀ کانال کمیل شناخته می‌شود. کانال کمیل جایی پر رمز و راز که در آن، حادثه‌ای عجیب و فراموش‌نشدنی رخ داده است. مائده نمی‌تواند با روحیۀ جنگ‌زده و بیماری دائمی پدرش کنار بیاید، تا زمانی که پدر بخشی از خاطرات حضورش در کانال کمیل را برای او می‌نویسد و از او می‌خواهد ادامۀ داستان را خودش بنویسد. مائده با اکراه این درخواست را می‌پذیرد، اما وقتی خود را در دل کانال کمیل و فضای آن می‌بیند، نگاهش به پدر، جنگ و حتی زندگی دگرگون می‌شود.

توضیحات

در برشی از رمان «با من بیا مائده» می‌خوانیم:

بچه‌ها توی اوج گرم و هُرم داغی و سوزناکی هوا، وقتی چند روز محاصره‌شون طول کشید، آب قمقمه‌هاشون تموم شد. تشنگی طوری به جسم و جون همه افتاد که نگو و نپرس. باور کن هیچ کتاب، دوربین فیلم‌برداری، تابلو نقاشی و اثر هنری‌ای نمی‌تونه اون صحنه‌ها رو به‌خوبی توصیف کنه. مطمئن باش همۀ این‌ها از توصیف واقعی اون در می‌مونن…» به گمانم بغض کوچکی افتاده بود در گلویش، اما من خودم را سفت نگه داشته بودم که حال و روزم به هم نریزد و گریه‌ام نگیرد. چون همیشه اشکم دم مشکم بود. خانم یزدانی آهی به دل انداخت و گفت: «فکر کنین… چند روزی جلوی دشمن ایستاده باشین و هی از همون آب و غذای اندکتون کم بشه تا اینکه عطش به جونتون بیفته. اون وقت ساعت‌ها تشنه زیر هُرم گرما، مرد و مردونه جلوی دشمن سنگر بگیرین و حواستون باشه که قدمی پیش نیاد تا خاکتون رو که از جونتون بیشتر دوست دارین، به چنگ‌ودندون بگیره. «با حرف‌هایی که او زد، فکرم رفت به سمت کانال؛ به جایی که بابا را تنهایی در آنجا دیده بودم و آن چند نفری که دائم به این سوآن‌سو می‌دویدند و حرف از قمقمۀ خالی می‌زدند. اما انگار هیچ‌آبی در آنجا نبود. دلم یک‌جورهایی هوس رفتن به آن سمت‌وسو را کرد. اما آنجا کجا بود و من چه شکلی باید به آن سو می‌رفتم؟ فقط به وسیلۀ بابا، یعنی او یک جایی همین دوروبر به سراغم بیاید و من را به آنجا ببرد. ناگهان سؤالی افتاد توی جعبۀ ذهنم؛ ماجرایی را که خانم یزدانی تعریف می‌کند دربار‌ۀ شهدای زمان جنگ است؛ برای زمانی که من هنوز به دنیا نیامده بودم. ولی بابا را که در این دوروبر دیدم، من را به جایی برد که ماجرا به همان شکل بود. دست‌نخورده و تازه، با همان خصوصیاتی که الان خانم یزدانی تعریف می‌کند.نکند آن صحنه‌ها به خاطر حضور ما در اینجا بازسازی شده بودند، اما چرا فقط من گهگاه به آن صحنه‌ها می‌رفتم و تشنگان کانال کمیل را می‌دیدم؟

  • با من بیا مائده؛ مجید ملامحمدی
توضیحات تکمیلی
نام کتاب:

با من بیا مائده

نام نویسنده:

مجید ملامحمدی

موضوع:

رمان نوجوان

سال انتشار:

پاییز 1404

شابک:

978-622-4817-40-2

قطع:

پالتویی

تعداد صفحات:

95

نوبت چاپ جاری:

اول

ناشر:

انتشارات 27 بعثت

نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “با من بیا مائده”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *