آقا مرتضی
250,000 تومان
کتاب «آقا مرتضی» زندگینامۀ شهید مرتضی خانجانی، فرماندۀ گردان کمیل لشکر 27 محمد رسولالله(ص) است. این اثر در سه فصل: فصل اول دوران زندگی شهید از تولد تا نوجوانی؛ فصل دوم از نوجوانی تا شهادت؛ و فصل سوم بعد از شهادت است که کرامات شهید را شامل میشود.
آزاده جعفری، نویسنده این اثر نزدیک به سی ساعت مصاحبه با مادر، خواهر، همسر و سایر دوستان و همرزمان شهید خانجانی انجام داده است و تلاش کرده در این کتاب هیچ روایتی بدون سند وجود نداشته باشد و در عین امانتداری، بدون دخل و تصرف در متن، زندگی شهید خانجانی را روایت کند.
در «آقا مرتضی» مخاطب با شهید عزیزی روبهروست که با وجود سن کم، از جهاد با نفس غافل نشده و پلههای ملاقات با خدا را بدون خستگی یکی پس از دیگری طی کرده است. شهید خانجانی خستگی را خسته کرده و ادامه دادن را ادامه داده تا به خواستۀ دیرینهاش، شهادت برسد.
در برشی از کتاب «آقا مرتضی» میخوانیم:
فاطمه یک ساله شده بود. پاهایش تازه جان گرفته بود و چند قدمی برمیداشت. چند کلمهای هم شکسته صحبت میکرد. بابا را خیلی خوب تلفظ میکرد. بعد از شهادت ایرج، مرتضی حال و حوصلۀ درستی نداشت. زیاد حرف نمیزد. وسط خانه دراز میکشید و دستش را روی پیشانی میگذاشت. بعضی اوقات برای اینکه از این حال و هوا بیرون بیاید، فاطمه را کنارش میفرستادم. فاطمه که بالای سر او میرسید، مرتضی با هر بهانهای او را دوباره سمت من میفرستاد. از این کارهایش عصبانی شده بودم. به او اعتراض کردم: «چرا این کار رو با فاطمه میکنی. بچه با امید به طرفت میآد. بالاخره باید بفهمه بابا داره. ولی هر بار تو اون رو از خودت میرونی.»
او گفت: «مریم جان! فاطمه تمام زندگی منه. چرا فکر میکنی من دوستش ندارم. این طوری برای خودت بهتره. چرا باید فاطمه رو به خودم عادت بدم. اگه این بچه به من عادت کنه، کار برای تو سخت میشه. من موندنی نیستم.»علی درویش هم در این رابطه میگوید:
زمانی که قرارگاه ما در شهرک آناهیتا بود، منزل آقا مرتضی هم در کرمانشاه بود. با اینکه فاصله خانه تا قرارگاه زیاد نبود، مرتضی اصلا به خانه نمیرفت. ما خیلی تعجب میکردیم؛ تا جایی که مرتضی را به زور سوار ماشین میکردیم که برود و سری به خانواده بزند. بعضی اوقات هم خودمان مرتضی را به خانهاش میبردیم؛ اما صبح روز بعد میدیدیم زودتر از همه در صبحگاه است. به او میگفتیم: «مرد حسابی! حداقل یه صبحونه با خانوادهت میخوردی، بعد میاومدی.» مرتضی هم میگفت: « من موندنی نیستم. نمیخوام اونها رو به خودم وابسته کنم.»
خداوند به تازگی دختری به مرتضی هدیه کرده بود. همگی به خانۀ مرتضی رفتیم. دختر مرتضی بسیار دوستداشتنی بود. میگفتیم:«این دخترت اونقدر نگاهت میکنه، حداقل بغلش کن.» میگفت:«نه، اگه این کار رو بکنم. به من عادت میکنه.»
| نام کتاب: |
آقا مرتضی |
|---|---|
| نام نویسنده: |
آزاده جعفری |
| موضوع: |
دفاع مقدس/ زندگینامه |
| سال انتشار: |
زمستان 1404 |
| شابک: |
9786224817549 |
| قطع: |
رقعی |
| تعداد صفحات: |
168 |
| نوبت چاپ جاری: |
اول/ زمستان 1404 |
| ناشر: |
انتشارات 278 بعثت |

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.