مثل عابس
250,000 تومان
(زندگینامۀ داستانی شهید حمید حاجملاحسین؛ از فرماندهان گردان حبیبابنمظاهر لشکر 27 محمدرسولالله(ص))
«مثل عابس»؛ زندگینامه مستند و روایی سردار شهید حمید حاج ملاحسین، از فرماندهان برجسته گردان حبیب بن مظاهر لشکر ۲۷ محمد رسولالله (ص)، اثری است که در 17 فصل تدوین شده است. یکی از دلایل نامگذاری کتاب «مثل عابس»، شباهت شخصیتی شهید حمید حاج ملاحسین به شهید کربلا، عابس بن ابی شبیب شاکری است. کتاب «مثل عابس» به صورت داستانی و هنری، اوج و فرودهای زندگی و عملکرد شهید حاج ملاحسین را روایت میکند. نویسنده در این مسیر هم به عمق احساسات انسانی و چالشهای روحی رزمندگان پرداخته و هم روایتی مستند و واقعی از شرایط جنگ ارائه میدهد. این اثر شامل مستندات دقیق از زندگی شهید است و با تمرکز بر روایات و خاطرات همرزمان و دوستان او، تصویری واقعیتر از حمید حاج ملاحسین به مخاطب عرضه میکند.
در برشی از کتاب «مثل عابس» میخوانیم:
نیروهای گردان کمیل در اردوگاه قلاجه چادر زدند. سه ماه مأموریت بچههای بسیج تمام شده بود، ولی در طول آن مدت، عملیاتی نشده بود. تا اینکه هفتم مرداد ماه 62، عملیات والفجر3، در منطقۀ مهران انجام شد. فردای روزی که به قلاجه رسیدند، معصومی با فرماندهان گروهان و دسته، جلسه گذاشت.
_تنها گردانی که از خط پدافندی اومده و سرحاله، ماییم. برای همین هم قصد داریم در والفجر3 عمل کنیم. اگه شما آمادگی دارید، به لشکر اعلام کنیم.
کادر گردان با خوشحالی به همدیگر نگاه کردند و سر تکان دادند. برق شادی را بهوضوح در چشمهای حمید میشد دید. روز بعد، فرماندهان، بچههای لشکر را در محل صبحگاه مشترک جمع کردند و گفتند، برادر محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران و حاجهمت فرمانده لشکر27 میخواهند برای شما صحبت کنند. محسن رضایی بلندگو را گرفت و عملیات را تشریح کرد. حمید جلو ایستاد و چشمش به دهان او بود.
_محدودهای از ارتفاعات، نزدیک به ده روزه که تو محاصرۀ نیروهای ما هستش و سرهنگ جاسم، خواهرزادۀ صدام هم اونجاست. ما اول تصمیم داشتیم باهاشون درگیر نشیم و بذاریم اینقدر تو محاصره بمونن تا غذا و مهماتشون تموم بشه و بیان خودشون رو تسلیم کنن، اما بعد از ده روز، نهتنها این اتفاق نیفتاد، که از بالای ارتفاعات گرا میدن و از ما تلفات میگیرن. از نظر آب مشکلی ندارن، چون چشمهای اون بالاست و غذا و مهمات رو هم با هلیکوپتر براشون میفرستن. بنابراین ما مجبوریم عملیات کنیم و چون نیروی زبده لازم داریم، باید یه گردان از لشکر 27 رو ببریم که توی عملیات شرکت کنه. طبق بررسیهایی که کردیم، این گردان زبده و کاربلد، کمیله. حمید از اینکه برای عملیات انتخاب شدهاند، روی پا بند نبود. حاجهمت گفت: «بچهها! ما تو طول این سه ماه نتونستیم عملیات کنیم، ولی الان نیاز داریم که شما بمونید و ازتون میخواهیم که مأموریتتون رو سه ماه دیگه هم تمدید کنید تا بتونیم توی این فاصله، عملیات رو انجام بدیم.» کسی را اجبار
نکرد.

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.