نقطۀ تسلیم

590,000 تومان

خاطرات شفاهی فرمانده بسیجی محمود امینی

کتاب «نقطه تسلیم» اثری است بر گونۀ “تاریخ شفاهی” و از رستۀ “جنگ به روایت فرماندهان”، در برگیرندۀ خاطرات شفاهی محمود امینی؛ یکی از شاخص‌ترین فرماندهان میدانی لشکر 27 محمد رسول‌الله (ص) در دوران پرماجرای دفاع مقدس ملت ایران است.
سردار امینی؛ برای خوانندگان پیگیر آثار حوزۀ ادبیات مستند دفاع مقدس، خصوصا شش مجلد انتشار یافتۀ «حماسه 27؛ کارنامۀ عملیاتی لشکر 27» به قلم گل‌علی بابایی، و هچنین کتاب‌هایی با محوریت گردان حمزه سیدالشهداء (ع) نظیر؛ «خداحافظ کرخه» به قلم داوود امیریان، «دسته یک» به قلم اصغر کاظمی و … سرانجام دوره 3 جلدی «بچه‌های حمزه»؛ کارنامۀ عملیاتی گردان حمزه سیدالشهداء (ع) به اهتمام مسعود ده‌نمکی، شخصیتی نام‌آشنا است.
گردان‌های سلمان فارسی، مسلم‌بن‌عقیل، خندق، کمیل‌بن‌زیاد و حمزه سیدالشهداء (ع) لشکر 27 در سالیان جنگ هر یک در برهه و بازه‌ای، شاهد حضور گره‌گشای سردار امینی در میادین رزم بوده‌اند.
خاطرات شفاهی این فرمانده بسیجی طی 63 جلسه مصاحبه توسط حسین بهزاد بر نوارهای صوتی ضبط و طی دو مرحله _ابتدا توسط مسعود ده‌نمکی و علی جعفرآبادی و سپس توسط حسین بهزاد_ پیاده، تدوین و ویراستاری شده‌اند. خاطراتی که در برگیرندۀ ادوار پرماجرای زندگانی سردار سرتیپ محمود امینی؛ از دوران کودکی تا پایان جنگ هشت ساله می‌باشد. «نقطه تسلیم»؛ در 21 فصل و آلبوم تصاویر در بخش انتهایی کتاب، توسط «انتشارات 27 بعثت» منتشر شده است.

توضیحات

در برشی از کتاب «نقطۀ تسلیم» می‌خوانیم:

اتفاقا در همان ایام بود که خداوند به این آقای پوراحمد مسؤول تدارکات گردان ما، فرزندی عطا کرد و او برای یک مرخصی کوتاه مدت به تهران رفت، بچه‌اش را دید و دوباره به منطقه برگشت. وقتی که آمد، در همان جمع دوستان خودش؛ آقایان دستواره و قریب و دیگران، شروع کرد از این نو رسیدۀ خودش که پسر بود، تعریف کردن. مدام از بچه‌اش می‌گفت. به دستواره می‌گفت: رضا؛ نمی‌دونی بچه چه لذتی دارد. خب؛ این دو نفر با هم بچه محل بودند. انگار می‌خواست لج رضا را که مجرد و یالقوز بود، دربیاورد. چند بار به او گفت: رضا؛ نمی‌دانی بچه‌دار شدن چه لذتی دارد. آخر سر دستواره گفت: این چی می‌گه بچه، بچه؟ آخه چیه این بچه، بچه؟ ای مرگ بر این بچه! همه زدیم زیر خنده؛ بیشتر از همه ما، پوراحمد می‌خندید. فرمانده گروهان دوم گردان ما؛ مهندسی بسیجی بود به نام آقای محمد حسین بدخشان ظهوری از کارکنان وزارت امور خارجه. فرمانده گروهان 3 هم؛ هادی دولتی، از بچه‌های سپاهی تهران بود. ولی من و ظهوری، بسیجی بودیم. بعد از اتمام مراحل آموزشی و تمرینات لازم در پادگان الله اکبر و به‌دست آوردن آمادگی‌های لازم برای شرکت در یک جنگ کوهستانی، اواخر شهریورماه؛ حسب دستور ابلاغی از فرماندهی تیپ،27 قرار شد ما کادرهای گردان حمزه (ع) به همراه کل نیروهای این گردان، به منطقه عملیاتی برویم و در آنجا مستقر بشویم. وسایل گردان را پشت کامیون‌ها بار زدیم و قبل از ظهر یکی از روزهای پایانی شهریور، با چند دستگاه کامیون و اتوبوس، رفتیم به سمت سومار . در مکانی قبل از شهر سومار ؛ کنار یک رودخانه به اسم کنگیر ؛ مستقر شدیم. کنگیر یک رودخانه فصلی بود، که در آن ایام آب نداشت. وقتی شما از اسلام‌آباد غرب به سمت سومار یعنی تقریبا به سمت جنوب بروید، در سمت چپ جاده، رودخانه فصلی کنگیر واقع شده است. جلوتر از حرکت ما، نصرت‌الله قریب؛ فرمانده گردان حمزه (ع) به اتفاق معاون خودش و مسؤول تدارکات گردان، رفته بودند و یک شیاری را در کنارۀ رودخانه کنگیر برای استقرار گردان در نظر گرفته بودند.

  • کتاب نقطۀ تسلیم؛ به قلم حسین بهزاد
توضیحات تکمیلی
نام کتاب:

نقطۀ تسلیم

نام نویسنده:

حسین بهزاد

موضوع

دفاع مقدس/ خاطرات شفاهی

سال انتشار:

1402

شابک:

978-622-7812-

قطع:

رقعی

تعداد صفحات:

584

نوبت چاپ جاری:

سوم/ پاییز 1404

ناشر

انتشارات 27 بعثت

نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “نقطۀ تسلیم”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *