تک سوار دشت زید

75,000 تومان

«تک‌سوار دشت زید» روایتی مستند از زندگی شهید اسماعیل قهرمانی، قائم‌مقام لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) است که با تکیه بر اسناد و خاطرات معتبر نگارشته شده. این اثر که با زاویه دید اول شخص در 250 صفحه و 25 فصل تنظیم شده است، به تفصیل نقش شهید قهرمانی در مقابله با نا آرامی‌ها و آشوب‌های احزاب تجزیه طلب، در مناطقی همچون ترکمن صحرا و کردستان را شرح داده است. همچنین توان سازماندهی نیروهای مردمی، مدیریت عملیات‌های مهم و فرماندهی محورهای حساس نبرد توسط شهید قهرمانی را خود خواننده از لابه لای کلمات کتاب در می‌یابد. چه اینکه همین ویژگی‌ها را مخاطب طی مأموریت‌های شهید اسماعیل قهرمانی در سوریه و لبنان درک می‌کند. در واقع نویسندۀ کتاب «تک‌سوار دشت زید»، ضمن وفاداری به اصل استناد و واقعی بودن وقایع مندرج در اثر، تلاش کرده است تا با استفاده از تکنیک‌های ادبی و رنگ‌آمیزی‌های هنرمندانه، تصویری واقعی از مسیر زندگی شهید قهرمانی اعم از: دوران نوجوانی و جوانی او در شهرهای گنبد و تهران، به‌ویژه مسئولیت‌پذیری و مجاهدت‌های این فرمانده جوان در سال‌های سخت جنگ را ارائه دهد. ضمن آن که به جهت مراعات زاویه دید «من راوی» بسیاری از روایت‌های دیگران پیرامون این فرمانده گمنام را از زبان خود شهید بازگو نموده تا ناگفته‌های زندگی شهید قهرمانی در ابهام نمانند و تا آنجایی که مقدور بوده است بازگو شوند.
اسماعیل قهرمانی روز سوم اردیبهشت 1340 در روستای اردها از توابع شهرستان سراب استان آذربایجان شرقی به دنیا آمد. سال 1347 خانواده قهرمانی از استان آذربایجان شرقی به شهر گنبد کاووس در استان مازندران مهاجرت کردند. اسماعیل بعد از پیروزی انقلاب به سپاه پیوست و سال 1359 به پاوه عزیمت کرد و در زمره یاران محمّدابراهیم همّت قرار گرفت. زمستان 1360 برای تشکیل تیپ 27 به جنوب آمد و فرماندهی گردان انصارالرسول‌الله (ص) در عملیات‌های فتح المبین و الیٰ بیت المقدس را عهده‌دار شد. قهرمانی سرانجام در مرحله سوّم عملیات رمضان با مسؤولیت جانشینی تیپ 27 محمّدرسو ل‌الله (ص) صبح روز 31 تیر 1361 در دشت شلمچه مفقودالاثر شد که تا کنون پیکر وی برنگشته است.
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می‌شناسند!

توضیحات

در برشی از کتاب «تک سوار دشت زید» می‌خوانیم: حوالی صبحی، دیدم فردی سوار بر موتور هوندا تریل، خیلی پرشتاب دارد از سمت پشت، به طرف ما می‌آید جلوتر که رسید، با حرکت دست به او علامت دادم بایستد. ترمز گرفت و موتور نیم چرخی زد و متوقف شد. جلوتر که رفتم دیدم راکب، معاون تیپ‌مان اسماعیل قهرمانی است. تمام سر و رو و لباساهایش غرق در گرد و خاک بودند و چهره‌اش عجب جذاب به نظر می‌رسید؛ از همه وقت جذاب‌تر و با شکوه‌تر. انسان بسیار مخلص و صاحب بصیرتی بود. اصلا عالم غریبی داشت این بشر. تا دلت می‌خواست، صبور، دلسوز، فهیم، پرکار، شجاع و بی‌ادعا بود. اگر می‌شد این صفت‌ها را مثل ملاتی باهم عجین کرد و از آن‌ها مجسمه‌ای ساخت، شک ندارم آن تندیس می‌شد «اسماعیل قهرمانی». خودم در جریان عملیات الی‌بیت‌المقدس بود که از نزدیک با او آشنا شدم و انس و الفت گرفتم. در آن عملیات، اسماعیل فرماندهی گردان انصارالرسول (ص)! تیپ ما را به عهده داشت. يادم هست یکی دو نوبت فرصتی دست داد و رفتم به محل استقرار بچه‌های گردان انصار و با او ناهار خوردم و هم صحبت شدم. طوری شد که از همان موقع عجیب باهمدیگر رفیق شدیم. البته از قبل هم دورادور وصف او را شنیده بودم، منتها چون جزء مجموعه نیروهایی بود که زمستان گذشته از سپاه پاوه به اتفاق حاج همت وارد تیپ ۲۷ شد،ص ما بچه های سپاه مریوان که با حاج احمد به تیپ آمده بودیم، شناخت دقیقی از او نداشتیم علی‌رغم این قضایا، در جریان عملیات فتح‌مبین و خصوصاً عملیات فتح خرمشهر، قهرمانی و بچه های گردان او طی مراحل اول و دوم عملیات چنان مهابت و قدرت از خودشان نشان دادند که همهی فرماندهان و کادرهای تیپ از حاج احمد گرفته تا سایرین، یکپارچه شیفته‌ی رشادت و کارآیی فرمانده گردان انصارالرسول (ص) شده بودند. حالا وقتی این همه رشادت و سلحشوری را در کنار آن خلوص باطن و صفای نفس خارق‌العاده این مرد، می‌گذاشتی، تازه می‌دیدی با چه اعجوبه‌ی حیرت انگیزی مواجه شده‌ای.

 

  • کتاب تک سوار دشت زید؛ گل‌علی بابایی
نظرات (0)

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “تک سوار دشت زید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *