اشکی در آب
120,000 تومان
روایت زندگی شهید محمود (سعید) خدایی، فرماندۀ گردان کمیل لشکر 27 محمد رسولالله (ص)
کتاب «اشکی در آب» زندگی شهید محمود خدایی مشهور به سعید، جانشین گردان کمیل را روایت میکند. او در سال ۱۳۴۲ در خانوادهای مذهبی در ورامین چشم به دنیا آمد. از نوجوانی، مؤمن، شجاع، مسئولیتپذیر و دلبسته عدالت بود. روزهای انقلاب، زودتر بالغش کرد و پای ثابت فعالیتهای انقلابی و مردمی شد. با تشکیل بسیج، سعید خود را وقف پایگاه مسجد صاحبالزمان کرد، شب و روز نمیشناخت و بیادعا خدمت میکرد. اهل قدرتنمایی نبود، اما ستون استوار پایگاه به شمار میرفت. با آغاز جنگ تحمیلی، راه جبهه را برگزید. ابتدا بسیجی و سپس پاسدار شد و در عملیاتهای بزرگتر حضور یافت. فرماندهیاش آمیخته با تواضع بود و شجاعتش بیهیاهو. رزمندگان او را «برادر خدایی» میخواندند، چونان تکیهگاهی آرام در دل آتش. این اثر یک روایت مستند از زندگی شهید است که فقط «زندگی در جبهه» را بازگو نمیکند، بلکه ریشهها، خانواده، تربیت، زیست اجتماعی و روند تبدیل یک نوجوان عادی به یک فرد بالغ را تا لحظه شهادتش به تصویر میکشد.
در برشی از کتاب «اشکی در آب» میخوانیم:
دلش تاب نیاورد، خواهرش را بغل گرفت. انگار که در پی انجام کاری باشد، دست ناهید را گرفت و به خانه برد. تحویل مادرش که داد، گفت: «بیا اینم بچت.» علاقهاش به سعید، قابل وصف نبود. هر سه برادرش را دوست داشت؛ اما سعید را یکجور خاص تحویل میگرفت. سوگلی و تهتغاری خانه حساب میشد. برادرهایش مثل عقاب و شاهین و قرقی از او مراقبت میکردند. همگی رزمیکار و اهل ورزش بودند. بر خلاف مجید و حمید که روی رفتارها و حرکات خواهر سختگیری میکردند، سعید اهل مراعات بود. رفتار ملایمتآمیزی داشت. در حمایت از ناز دختر خانواده، میگفت: «شما دخالت نکنید. خودش پدر و مادر داره. هنوز پدر و مادرش زندهان.» سرش را که برگرداند، هیاهوی خیابان توجهاش را دوباره جلب کرد. همچنان که از پشتبام، خیابان را میپایید، پاهای آویزانش را جمع کرد و پشتش را به ستون تکیه داد و دیوارچیدن بنا را نگاه کرد. پدرش هم بیل به دست کنار ملات ایستاده بود. جای خالی سعید، در بین جمعیت به چشم میآمد و خاطرات انقلابی برادرش در کف خیابان برایش رژه میرفتند. بحبوبۀ انقلاب، دوران پر تبوتاب و دلهرهآوری را برای ناهید رقم میزد. بیشتر وقتها دست دردست مادرش برای راهپیمایی میرفت و در مسجدجامع شهر با دیگر مردمان ورامین تجمع میکرد. سنوسال کمی داشت؛ اما خاطرات را خوب به خاطر میسپرد. دائم شاهد رفتوآمدهای سعید و همراهیاش با تظاهرات و انقلابیون بود. خیزشهای مردمی، رفتارهای ماجراجویانه و پنهانکاریهای برادرش را به یاد میآورد. پدر با فعالیتهای مبارزاتی و اجتماعی بچهها، مخالفت میکرد؛ ولی گوش آنها به حرفهای پدر بدهکار نبود. پدرش دانشآموختۀ مقطع کاردانی کشاورزی از دانشسرای فرهنگیان بود. بیشتر سالهای خدمتش را در کسوت مدیر و معاون، در مدارس ورامین سپری کرده بود. با نظام شاهنشاهی زاویه چندانی نداشت. اما خیلی هم سنگ حکومت را به سینه نمیزد. در جریان یک راهپیمایی که با حضورش در صف اول، از گرفتن پرچم حزب رستاخیز امتناع ورزید، وزارت آموزشوپرورش او را بازخواست کرد.
- کتاب «اشکی در آب»؛ طیب ملکی
| نام کتاب: |
اشکی در آب |
|---|---|
| نام نویسنده: |
طیب ملکی |
| موضوع: |
دفاع مقدس/ زندگینامه |
| سال انتشار: |
1404 |
| شابک: |
9786224817372 |
| قطع: |
رقعی |
| تعداد صفحات: |
104 |
| نوبت چاپ جاری: |
اول/ زمستان 1404 |
| ناشر: |
انتشارات 27 بعثت |

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.