نمایش 1–8 از 12 نتیجه

نمایش 9 24 36

تیم سربازها

70,000 تومان
  اولین رمان نوجوان انتشارات 27 بعثت در حوزه ادبیات پایداری به قلم محمدعلی سپهر منتشر و روانه بازار نشر شده است. برشی از کتاب «تیم سربازها»: دوباره دوربین را به چشمم چسباندم. زبانم نمی‌چرخید بگویم روی شهر کوچک ما که فقط چند ضدهوایی معمولی دارد، یک میگ سی و شش تنی با سه برابر سرعت صوت آمده برای جنگیدن! توپ‌های ضدهوایی، ترقتروق می‌کردند و گلوله‌هایشان، این‌طرف و آن‌طرف می‌ترکیدند، بعد ابرهای سفید دور از جنگنده نقره‌ای، توی آسمان ردیف می‌شدند. بمب‌ها خیلی زود روی شهر افتادند و صدایشان مثل افتادن یک تشت مسی بزرگ توی کوه‌ها پیچد. مادر دست‌هایش را به صورتش کوبید و گفت: «خیر نبینین! خدا لعنتتون کنه! خونه های مردم بیچاره رو خراب کردین! خیر نبینین!» زن عمو هم روی زمین نشسته و سرش را توی دستانش گرفته بود. با خودم فکر کردم بعید نیست خانه خود ما بمب خورده باشد! عمو با عصبانیت دوربین را از دستم گرفت و گفت: «این همه کتاب میخونی، نفهمیدی چه جور هواپیمایی بود؟! همه با تعجب و نگرانی مرا نگاه کردند، جز دخترعمو. می‌دانستم دلش نمی‌خواهد عمو مرا مسخره کند. ناسلامتی، ما شیرینی خورده هم بودیم و عمو روزی پدرخانم من می‌شد. زیر لب طوری که خودم بشنوم، ناباورانه گفتم: «میگ بیستوپنج، روباه!»

آرمان عزیز

180,000 تومان
معرفی کتاب: این کتاب سی و چهارمین کتاب از مجموعه بیست و هفتی ها است که به روایت‌هایی مستند از زندگی شهید آرمان علی‌وردی به قلم مجید محمدولی است که توسط انتشارات 27 بعثت چاپ و روانه بازار نشر شده است. آرمان همواره در خط مقدم جهاد فرهنگی و علمی بوده و خاطرات دوستان و خانواده نشان می دهد او برای اینکه به شهادت برسد تلاشی مخلصانه و مداوم داشته است. او از جمله جوانانی بود که در محیط مسجد و بسیج رشد پیدا کرده و خود در نوجوانی به یک جهادگر و مربی توانمند تبدیل شد. او از دانشگاه انصراف می‌دهد و راه خود را برای خودسازی و دیگرسازی در طلبگی می‌یابد. به همین خاطر وارد حوزه علمیه آیت الله مجتهدی در تهران می‌شود و خیلی زود در کنار تحصیل، فعالیت‌های تبلیغی را آغاز می‌کند. در روزهایی که کشور به دست دشمنان داخلی و خارجی در آتش فتنه می‌سوخت آرمان وظیفه خود دانست که از مردم و بیت المال در مقابل این آشوب طلبان محافظت نماید و در این مسیر بسیار زود شربت شهادت را از دست اباعبدالله الحسین نوشید. برشی از کتاب «آرمان عزیز»: چشممان به جاده و اطرافش بود که احساس کردیم به همان جایی رسیده‌ایم که صندل آرمان افتاده پیاده شدیم. با کمی جست و جو توانستیم صندل را پیدا کنیم. خواستیم به محل قرار با دوستان برگردیم که چشم آرمان به حمامی که آنجا ساخته بودند افتاد. پیشنهاد داد یک حمام درست و حسابی برویم. می‌گفت دیگر حمامی به این خوبی نصیبمان نمی‌شود. حمام خوب و تمیزی بود و دوش‌های زیاد با تجهیزات کامل داشت. یک بسته شامل شامپو صابون و حوله هم به زائران می‌دادند. رفتیم زیر دوش و حمام کردیم. آرمان زیر دوش مرتب داد می‌زد: «زوار محترم غسل زیارت حرم مطهر ابا عبد الله فراموش نشه » به او گفتم: «بابا همه فهمیدن چیه مرتب مثل پیام بازرگانی هی این جمله رو تکرار میکنی؟» گفت: «غسل زیارت ثواب داره و مستحبه اگه کسی یادش رفته باشه و با صدای من به یاد غسل بیفته و انجام بده من هم توی ثوابش شریکم این بده؟» از حمام خارج شدیم و پس از آن یک لیوان شربت آب لیموی تگری هم به ما دادند که خیلی چسبید. به سمت محل قرار با دو هم سفرمان راه افتادیم وقتی رسیدیم آن‌ها از دیرکردن ما گله داشتند. ماجرا را برایشان تعریف کردیم.

بالاتر از ارتفاع

80,000 تومان
«بالاتر از ارتفاع» روایت‌هایی از زندگی فرمانده جانباز و آزادۀ شهید مجید داوودی راسخ است. این اثر سی و سومین کتاب از مجموعه بیست و هفتی‌ها می‌باشد. دربخشی از کتاب می‌خوانیم: عراق با دوربین‌های مجهز دیدی در شب و ردیابی بی‌سیم، گرای ما را گرفته بود. عملیات لو رفته بود. آنجا فقط باران خمپاره و موشک بود. از همه طرف محاصره شده بودیم. بیسیم‌چی گزارش لحظه به لحظه را به مقر می‌فرستاد. ناگهان احساس سوزنده‌ای همۀ بدنم را گرفت و بعد دیگر چیزی نفهمیدم.

شب بی‌قراری من

70,000 تومان
نام کتاب: شب بی‌قراری من زندگی‌نامه شهید مدافع حرم احمد گودرزی معرفی کتاب: سیزدهمین کتاب از مجموعه مدافعان حرم حاوی روایت زندگی شهید مدافع حرم احمد گودرزی به قلم شیرین زارع‌پور می‌باشد. شهید مدافع حرم، سرهنگ پاسدار شهید احمد گودرزی، روز اول فروردین سال ۱۳۵۷ در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. وی تابستان‌ها کار می‌کرد که خرج تحصیلش را دربیاورد و این‌گونه کمی فشار را از دوش پدرش بردارد. شهید گودرزی عضو لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) بود که در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ در شهر حلب سوریه به شهادت رسید. این کتاب زندگی این ‌شهید یازده فصل، عکس‌ها و اسناد مربوط به شهید گودرزی را شامل می‌شود. برشی از کتاب «شب بی‌قراری من»: دوسه سال بعد حال‌وهوای بازی بچه‌ها عوض می‌شود. دیگر نه خبری از سنگ و گردو و تیله‌بازی است، نه کمربند تن کسی را سرخ می‌کند. توی بیست‌متری عباسی کلوپ باز شده. وقت بچه‌ها آنجا می‌گذرد. هرکسی پول‌تو‌جیبی‌‌اش را می‌آورد وسط. بااین‌حال هنوز رسم مهمان‌نوازی را بلدند. کسی از احمد برای بازی با آتاری پول‌ نمی‌گیرد. اصرار که می‌کند، می‌گویند: تو بعداً پولش رو بده یا اصلاً یه بستنی مهمونمون کن! کم‌کم پای آتاری و ویدئو به خانه‌ها باز می‌شود. مامان‌ها به روضه رفته‌اند. یکی از بچه‌ها آتاری دارد. همه جمع شده‌اند آنجا. به‌نوبت دستۀ آتاری را می‌گیرند و تنشان همراه هواپیمای داخل بازی بالا و پایین می‌شود. هنوز نوبت به احمد نرسیده که صدای اشرف‌خانم را از دم در می‌شنود که می‌گوید حاج‌آقا نیامده و روضه برگزار‌ نمی‌شود. احمد که می‌بیند هنوز نوبتش نشده، می‌زند زیر گریه که من هنوز بازی نکرده‌ام. از آن روز به بعد، قبل از همه نوبت احمد می‌شود. حسین که مثل همیشه هوای او را دارد، به بقیه می‌گوید یک ربع اول فقط احمد بازی می‌کند...

مثل هاجر

75,000 تومان
نام کتاب: مثل هاجر خاطرات فاطمه سادات علیزاده ثابتی همسر شهیدان رضا و مهران عزیزانی معرفی کتاب: دومین کتاب از مجموعه همسرانه نشر 27 بعثت به خاطرات فاطمه س ادات علیزاده ثابتی همسر شهیدان رضا و مهران عزیزانی به قلم مونس عبدی‌زاده می‌پردازد. برشی از کتاب «مثل هاجر»: وقتی پایم را داخل خانه گذاشتم، هوای خانه بر دلم سنگینی می‌کرد. همه‌چیز به‌هم‌ریخته بود. هنوز بعضی از افراد فامیل برای سرسلامتی به خانه آقا رضا می‌آمدند. آن‌ها رعایت حالم را می‌کردند. هر وقت در جمع آن‌ها بودم، بغضشان را قورت می‌دادند. از طرف دیگر، سرفه محمدرضا برای یک لحظه قطع نمی‌شد. او علی‌رغم توصیه‌های پزشک بیمارستان، هنگام ملاقات، دچار سرماخوردگی شده ‌بود. بعضی وقت‌ها نیمه‌های شب به بیمارستان می‌رفتیم؛ اما فایده‌ای نداشت. دکترها فقط شربت سرفه و آنتی‌بیوتیک می‌دادند. مادرشوهرم با دیدن سینی داروی محمدرضا ناراحت می‌شد. می‌گفت: «خدایا، این بچه کوچیک چقدر باید این همه دارو بخوره؟» بعد از چند روز با نذرونیاز او، حال محمدرضا بهتر شد.

نقطۀ تسلیم

210,000 تومان
نام کتاب: نقطه تسلیم خاطرات فرمانده بسیجی محمود امینی از دوران انقلاب اسلامی تا پایان دفاع مقدس معرفی کتاب: زندگی‌نامه یکی از فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (ص) است که از ابتدا تا انتهای جنگ حضوری مستمر داشته است و در اکثر عملیات‌های مهم نقش فعالی ایفا کرده است. محمود امینی زاده در یکی از کوره روستاهای اصفهان به دنیا آمده و در تهران قد کشید و در همان دوران شاهنشاهی دوران سربازی را می‌گذارند. در ماه‌های ملتهب سال 57 به فعالیت‌های انقلابی علاقه‌مند می‌شود. با آغاز جنگ تحمیلی داوطلب حضور در عرصه نبرد می‌شود و به همراه نیروهای ارتشی راهی جنوب می‌گردد. با تشکیل تیپ محمد رسول الله (ص) به دعوت شهید دستواره به این یگان تازه تاسیس می‌پیوندد و از یاران حاج احمد متوسلیان می‌شود. او تا پایان جنگ فرماندهی گردان خندق، مسلم، کمیل و حمزه را برعهده داشت و در برهه‌ای نیز فرمانده تیپ محوری بود. در طول این مدت او شش مرتبه مجروح می‌گردد و چندین بار در بیمارستان بستری می گردد اما با اندکی بهبود جسمی دوباره خود را به جبهه‌ها می‌رساند. او خاطرات بسیاری از فرماندهان جنگ، فرآیند طرح ریزی برای عملیات و رشادت رزمندگان و فرماندهان در صحنه نبرد دارد که در این اثر به شکل کامل و مبسوطی آن‌ها را روایت کرده و حسین بهزاد نیز با حفظ امانت این خاطرات را در پانصد و چهل صفحه مکتوب کرده است. برشی از کتاب «نقطه تسلیم»: وقتی که آقا محسن بحث ضرورت نگهداری خط را مطرح کرد یکی از فرمانده گردان‌ها گفت:« آقا محسن ما این مشکلات را در لشکر نداریم در بحث آموزش هم مشکلی نداریم. شما فقط منطقه و نقطه عملیات را برای ما مشخص کن ما نیروهایمان را دقیق توجیه می‌کنیم به آنها آموزش می‌دهیم و مأموریتمان را هم به نحو احسن انجام خواهیم داد؛ همان جور که تا حالا انجام داده‌ایم.» آقا محسن که گویا از قبل شنیده بود بحث‌هایی بین مجموعه فرماندهی لشکر با فرماندهان گردان‌های آن وجود دارد می‌خواست ببیند آیا سیستم لشکر ۲۷ و استخوان بندی و اتصالاتش با فرماندهی تقویت شده و درست است یا اینکه شایعات حقیقت دارند و اینها بحران زده هستند. لذا پرسید:«الآن مشکل شما چیست؟» آن فرمانده گردان گفت:«مشکل ما یکی از برادرها در لشکر است.» محسن پرسید:«چه کسی هست؟» او گفت:«مشکل ما آقای دستواره است تا وقتی که ایشان هست مشکلات داخلی لشکر هم هست و حل شدنی نیست.»

قلب زمین مال ماست

115,000 تومان
انجام هر عملیات بزرگ در هشت سال دفاع مقدس حاصل ماه‌ها جلسه و مشورت فرماندهان عالی رتبه سپاه و ارتش، کارهای اطلاعاتی و عملیاتی فراوان برای پی ریزی نقشه و طرح برای حمله و همچنین آماده سازی نیروهای پیاده نظام و توجیه فرمانده میان رده برای پیشبردن عملیات بوده است. یکی از بزرگترین عملیات‌های انجام شده پس از فتح خرمشهر به منظور ورود به خاک عراق و داشتن دست برتر در مذاکرات خاتمه دادن به جنگ عملیات والفجر مقدماتی بود. کتاب «قلب زمین مال ماست» روایتی مستند از عملیات والفجر مقدماتی است که توسط پژوهشگر و نویسنده خوب دفاع مقدس گلعلی بابایی نوشته شده است. عملیات والفجر مقدماتی بعد از شکست عملیات رمضان برای اجرای در منطقه فکه جنوبی و به قصد تصرف شهر العماره و محاصره شهر بصره طرح ریزی شد. فرماندهان قصد داشتند با تصرف این منطقه دست رژیم بعثی را از خلیج فارس کوتاه کنند. اما با لو رفتن این عملیاتی، دشواری‌های طبیعی این منطقه و همچینن برخی ناهماهنگی‌ها در پیشروی لشکرهای عملیاتی سبب می‌شود تا این عملیات نیز با شکست مواجه شود اما با این وجود نیروهای مخلص ایرانی با شجاعت و توانی خارق العاده چندین روز در برابر پدافند سنگین دشمن مقاومت می‌کنند. این کتاب راوی حوادث ریز و درشتی است که قبل و بعد از این عملیات رخ دادند. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: صبح روز پنجم قبل از طلوع آفتاب نمازم را خواندم با همسفر شهیدم آخرین وداع را انجام دادم و دوباره به راه افتادم. حوالی ساعت ۱۰ صبح بود که بوته‌ای با برگ‌های سبز توجه‌ام را جلب کرد. به طرف آن رفتم یک بوته کوچک خار بود که در کنار ساقه‌ها و قبل از تیغه‌های تیز و بلندش چیزی شبیه به برگ سبز وجود داشت. می‌دانستم که اگر این خار بوته سبز را به دهان بگیرم ممکن است باعث زخمی شدن دهانم شود، ولی به قدری گرسنه و مخصوصاً تشنه بودم که نتوانستم جلو‌ی خودم را بگیرم. با کمک فک‌هایم ساقه‌ای از این بوته را کندم. آن را با زبان به داخل دهانم کشیدم تیغ ها، تمام دهان، لب و زبانم را زخم کردند و خون از آنها جاری شد با سختی یک ساقه دیگر را هم خوردم تیغ ها واقعاً آزارم می‌دادند.